تبليغاتX
hoghoghe irani.blogfa .com - ولایت فقیه

 

جایگاه «اکثریت»در نظا م اسلامی :شعار دین و حکومت اسلامی، پیروی ازحق است وشعار حکومت های بشری و دموکراسی پیروی از اکثریت است . درنظامهای اسلامی نظر اکثریت حق را تثبیت نمی کند فقط جایی که تشخیص حق دچارابها م شدنظراکثر دانشمندان دین راهگشا و محترم است به عبارت دیگردر نظام اسلامی اکثریت کاشف حق است نه مولد آن و نیز در نظام اسلامی رای اکثریت در مقام اجرا نیزمعتبراست.

 

حاکم اسلامی کیست؟قران می فرماید: لتحکم بین الناس با اراک الله (نساء/ 105) تو مبعوث شده ای تا به عنوان حاکم در بین مردم حکومت کنی اما نه برمیل واراده وفکر خود نه به آنچه می بینی بلکه به آنچه از وحی می یابی. .طبق برهان عقلی تنها کسی که با اصاله  حق ولایت انسان جامعه بشری را دارد،خالق انسان و جهان است واو می تواند انسان معصومدر علم و عمل را بر مردم ولی قرار دهد.

فلسفه و اهداف حکومت اسلامی: مهمترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد دو چیز است:

 1- راهنمایی انسان ها به «خلیفه الله» شدن

2- مدینه فاضله ساختن کشور اسلامی، ایجاد تمدن راستین و تبین اصول حاکم در روابط داخلی و خارجی واقامه ی قسط و عدل، ایجاد رشد علمی، فرهنگی ،اخلاقی ،اقتصادی، رفع فقر و محرومیت و ار تقاء صنعت. نفی سلطه ی بیگانه و رعایت عهد هاو رعایت امانت.

ضرورت ولایت فقیه

ولایت چیست؟ولایت از کلمه ی«ولی»گرفته شده است که به معنای آمدن چیزی در پی چیزی دیگر بدون فاصله است که لازمه اش قرب و نزدیکی آن دو است.لذاواژه ی ولایت با شکل های مختلف (به فتح و کسر )در معانی "حب و دوستی"،"نصرت و یاری"،"متابعت و پیروی"و سر پرستی" استعمال شده است که وجه مشترک همه ی آنها همان قرب معنوی است.

  مقصوداز واژه ولایت در بحث ولایت فقیه آخرین معنی آن یعنی "سر پرستی "است.که خود چند معنا داردکه عبار تند از:

1-ولایت تکوینی  :سر پرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها مانند ولایت نفس انسان بر قوای درونی خودش.این ولایت تنها بین علت و معلول محقق می شودولی واقعی به این معنا خداوند است.(( فا لله هو الولی.9/ شوری))

2-ولایت بر تشریع:همان ولایت بر قانونگذاری و تشریع احکام است یعنی کسی سر پرست جعل قانون و جهان واضع اصول ومواد قانونی باشد،در اینجا گر چه واضع با اراده قانون وضع می کند ولی قانون موضوع وی  قابل تخلف هم هست.در این معنی سر پرست واقعی قانون و تشریع خداوند است.(ان الحکم الا لله.62/ یوسف)

 

3-ولایت تشریعی :ولایت در محدوده تشریع و تابع قانون الهی که بر دو قسم است:

1-ولایت بر محجوران

2-ولایت بر جامعه ی خرد مندان.ولایت فقیه تفاوت اساسی با ولایت بر محجوران دارد.زیرا یکی مربوط به افراد ناتوان است دیگری مربوط به اداره ی امور جامعه ی اسلامی .یکی برای حفظ حقوق مردگان و سفیهان و محجوران و صغیران است و دیگری برای اجرای احکام اسلامی و تامین مصالح مادی و معنوی جامعه ی اسلامی و حفظ نظام و کشور در برابر دشمنان و حفظ وحدت و...

که فقها به آن توجه داشتند. (جواهر و احکام ج/2  ص 317 .شیخ انصاری .قضا و شهادت)

 

فقیه کیست؟:مقصود از «فقیه»در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامع الشرایط است نه هر کس که فقه خوانده باشد.فقیه جامع الشرایط باید سه ویژگی داشته باشد که عبار تنداز :

1- اجتهادمطلق

2-عدالت مطلق.

3-قدرت مدیریت و استعداد رهبری(اصل 109 )

 

ولایت فقیه ، علم کلام، علم فقه

در زمینه ی ولایت فقیه از دو جنبه کلامی و فقهی می توان بحث کرد.

بحث کلامی آن این است که آیا خداوند برای زمان غیبت دستوری داده و آن دستور نصب فقیه جامع الشرایط و لزوم مراجعه مردم به او است و این دستور ولایت فقیه را ثابت می کند؟و اما بحث فقهی آن است که پس از اثبات ولایت فقیه در علم کلام، در علم فقه از دو جهت بحث می شود که عبارتند از اینکه :

1-چون خداوند د رعصر غیبت ولایت را برای فقیه تعیین فرموده پس بر فقیه جامع الشرایط واجب است این وظیفه را انجام دهد.

2-بر مردم بالغ و عاقل   نیز واجب است ولایت چنین رهبری را بپذیرند و از احکام شرعی و قضاوتها و ولایت های شرعی که توسط او ثابت یا رد می شود اطاعت کنند. بنابر این اصل ولایت فقیه مسا له ی کلامی است.مسا له ی کلامی مر بوط به« فعل ولی الله »  است و مساله ی فقهی «فعل مکلف» .بحث نبوت و امامت هم از دو جهت قابل برسی است گر چه اهل سنت به جهت اینکه به نصب امام اعتقاد ندارند آنرا صرفا ازجهت فقهی بحث می کنند.

 

اصل عدم ولایت: اصل اول این است که هیچ انسانی بر انسان دیگر ولایت نداردغیر از خدا که خالق هستی و انسان است احدی بر انسان ولایت نداردآنچه از طرف خداوندثابت شده است ولایت انبیاء ائمه معصومین بر مردم است و برای ثبوت ولایت دیگران همانند فقیهان عادل دلیل معتبر لازم است.

 

دلایل بر ولایت فقیه

عبارتند از :

1-دلیل عقلی محض :دلیل عقلی محض همان برهان ضرورت نظم در جامعه اسلامی است.بدین معنی که حیات اجتماعی و کمال انسان از سویی نیازمند قانون الهی و از سویی نیاز مند حکومت دینی و حاکم عادل عالم است.این برهان ضرورت نبوت، امامت و ولایت فقیه را ثا بت می سازد.

2- دلیل تلفیقی  عقلی و نقلی بر ولایت فقیه:احکام دین بطلان بردار نبوده و مستمر است. احکام مسلم دینی در بخشهای مختلف قضا، شهادات و اموال و..... مجری می خواهد که ضرورتا باید اسلام شناسی متخصص پارسا باشد که همان فقیه جامع الشرایط است.

 3- دلیل نقلی محض بر ولایت فقیه:

-صحیحه ابی البختری عن ابی عبدالله (ع):  العلماء ورثه انبیاء  (  کافی ج1 ص 32)

- روایه اسماعیل بن جابر عن ابی عبدالله (ع): العلماء امناَ        ( کافی ج 2 ص33 )

- مر سله الفقیه قال علی (ع):قال رسول الله (ص):  اللهم ارحم خلفائی قیل یا رسول الله و من خلفاؤک؟ قال :الذین یاتون من بعدی یروون حدیثی و سنتی  ( بحار ج2 ص33 )

-روایه علی بن ابی حمزه عن موسی بن جعفر (ع) و فیها : لان المومنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن سور المدینه لها  .(  کافی ج 1 ص38)

-روایـه السکونی عن ابی عبدالله (ع)قال رسول الله (ص) : الفقهاء امنا الرسل ما لم ید خلوا فی الدنیا قیل: یا رسول الله  و ما دخولهم فی الدنیا؟ قال : اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلک فاحذر وهم علی دینکم.    ( کافی ج 1 ص 46)

-ما رواه فی جامع الاخبار عن النبی (ص):افتخر القیامه بعلماء امتی فا قول علماءامتی کسائر الا نبیاء قبلی .

-المروی فی الفقه الرضوی انه قال:منزله الفقیه فی هذا الوقت کمنزله الانبیاء فی بنی اسرائیل (بحار ج 75 ص 346)

-المروی فی الاحتجاج قیل لامیر المومنین (ع): من خیر خلق الله بعد ائمه الهدی و مصابیح الدجی ؟ قال: العلماء اذا صلحوا    (بحار ج2 ص89)

- المروی فی المجمع عن النبی (ص) :فضل العالم علی الناس کفضلی علی ادناهم      (مجمع البیان ج9 ص380)

-المروی فی المنیه انه تعالی قال لعیسی(ع) :عظم العلماء و اعرف فضلهم فانی فضلتهم علی جمیع خلقی الا النبیین و المرسلین کفضل الشمس علی الکواکب و کفضل الاخره علی الدنیا و کفضلی علی کل شیء     (بحار ج 2 ص25)

-المروی فی کنز الکراجکی عن الصادق(ص): الملوک حکام علی الناس و العلماء حکام علی الملوک     (بحار ج1 ص 183)

- التوقیع المروی فی کتاب اکمال الدین با سناده المتصل والشیخ فی کتاب الغنیه و الطبرسی فی الاحتجاج و فیها:و اما الحوادث الواقعه فا رجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجة الله علیهم       (بحار ج 53 ص181)

-ما رواه الامام (ع)فی تفسیره عن النبی (ص):     من یتم الیتیم الذی انقطع عن ابیه یتم یتیم انقطع عن امامه ولا یقدر علی الوصول الیه ولایدری حکمه فیما یتبع به من شرایع دینه الا فمن کان من شیعتنا عالما بعلومنا فهذا الجاهل بشریعتنا المنقطع عن مشاهدتنا یتم فی حجره الا فمن هداه وارشده وعلمه شریعتنا کان معنا فی الرفیق الاعلی    (مستدرک الوسائل ج17 ص317)

-قال الحسین (ع):من کفل لنا یتیما قطعته عنا محبتنا باستتارنا فواساه من علومنا التی سقطت الیه حتی ارشده و هداه قال اله عزوجل (یا ایها العبد الکریم المواسی انا اولی بالکرم منک اجعلواله یا ملائکتی فی الجنان بعدد کل حرف علمه الف الف قصر     (بحار ج2 ص4)

-قال موسی بن جعفر (ع):فقیه واحد ینقذ یتیما من ایتامنا المنقطعین عنا و عن مشاهدتنا بتعلیم ما هو محتاج الیه،اشدُّ علی ابلیس من الف عابد(مستدرک الوسائل ج17ص319)

- قال موسی بن جعفر (ع)ویقال للفقیه:ایها الکافل لایتام آل محمد(ص)الهادی لضعفاءمحبیه وموالی قف حتی تشفع فی کل من اخذ عنک او تعلم منک.(مستدرک الوسائل ج17ص32)

-قال علی بن محمد(ع):لولا من یبقی بعد غیبة قائمنامن العلماءالداعین الیه والدالین الیه لما بقی احد الاارتد عن دین اله اولئک هم الا فضلون عند الله عز و جل(بحار ج2ص6)

-روایةابی خدیجه قال له ابوعبدالله(ع):انظروا الی رجل منکم یعلم شیئا من قضایانا فاجعلوه بینکم فانی قد جعلته قاضیا فتحاکموا الیه(التهذیب ج6ص219)

-روایةاخری له:اجعلو بینکم رجلا ممن قد عرف حلالنا وحرمنا فانی قد جعلته قاضیا( همان ،ص303)

- مقبوله عمر بن حنظله و فیها:ینظران الی من کان منکم ممن قدروا حدیثنا ونظر فی حلالنا وحرمنا وعرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکمنا ولم یقبله منه ،فانا استخف بحکم اله وعلینا ردّوالراد علینا الرادعلی الله وهوعلی حدّالشرک بالله (کافی ج1ص67)

-ما رواه فی تخف العقول عن الحسین (ع):مجاری الامورو الاحکام علی ایدی العلماءبالله الا منا علی حلاله وحرامه (بحار ج97ص80)

-ما رواه العلل باسناده عن الفضل بن شاذان عن الرضا(ع)فی حدیث قال فیه:فان قال:

فِلم َوجب علیهم معرفةالرسل والاقراربهم الاذعان لهم بالطاعه قیل له لانّه لما لم یکن فی خلقهم وقواهم مایکملون لمصالحهم وکان الصانع متعالیا عن ان یری وکان ضعفهم وعجزهم عن ادراکه ظاهراًلم یکن بد من رسول بینه وبینهم معصوم یؤدی الیهم امره ونهیه وادبه یقفهم علی مایکون به احراز منافعهم ودفع مضارهم اذلم یکن فی خلاقهم ما یعرفون به مایحتاجون الیه مفافعهم و مضارهم فلو لم یجب علیهم معرفته وطاعته لم یکن فی مجیء الرسول منفعةولاسد حاجه ولکان اتیانه عثبا الغیر منفعةولا صلاح ولیس هذا من صفة الحکیم الذی اتقن کل شیء(بحار ج11 ص40)

فان قال:فلیم جعل اولی الامر وامر بطاعتهم ؟قیل لعلل کثیره:فیها:ان الخلق ولماوقفواعلی حد محدودوامروا ان لایتعدوا ذلک الحدلما فیه من فسادهم لم یکن یثبت ذلک ولا یقوم الا بان یجعل علیهم فیه امینا یمنعهم من التعدی والدخول فیما خطر علیهم لانه الولم یکن ذلک کذلک لکان احد لایترکلذته ومنفعته لفساد غیره.فجعل علیهم قیّما لمیغهم من الفساد ویقیم فیهم الحدود والاحکام.

ومنها:انا لا نجد فرقة من الفرق ولاملة من الملل بقوا وعاشو الابقَیّم وانیسِ لما لابد لهم منه فی امر الدین والدنیا فلم یجز فی حکمةالحکیم ان یترک الخلق مما یعلم انه  لابد لهم منه ولا قوام لهم الابه فیقاتلون به عدوهم ویقیمون به فیئهم و یقیمون لهم جمعتهم وجماعتهم ویمنع ظالمهم من مظلومهم.ومنها :انه لولم یجعل لهم اماما قیماً امنیا حافظا مستود عالدرست الملة وذهب الدین وغیّرالسنه والاحکام ولزا دفیه المبتدعون ونقص منه الملحدون وشبهواذلک علی المسلمین لاناقد وجدنا الخلق منقوصین ،محتاجین ،غیر کاملین مع اختلافهم واختلاف اهوائهم وتشتت انحائهمفلو لم یجعل لهم قیماً حافظاً مماجاء به الرسول لفسدوا علی نحو مابیناه وغیرت الشرایع والسنن والاحکام والایمان وکان فی فساد الخلق اجمعین( کافی ج6ص60)

 

کلیاتی که از این روایات استفاده می شود عبارتند از:

1- اصلی ترین هدف روایات ابلاغ ولایت فقیه در اداره امور مسلمین برمنهاج شریعت است.

2-علوم الهی انبیاءبه علمای دینی به ارث رسیده است. و وارث بودن آنها تشریع شده است.

3 - نبوت از رهبری وولایت امورامت منفک نیست مگر اینکه دو نبی در یک عصر باشندو یکی تابع.

4-وظیفه ی اصلی انبیاء تدبیرامورامت اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است.

5-علومی که در ضمن احادیث ماثور به عالمان دینی می رسد وظیفه ی آنها را مشخص می کندیعنی عالمان موظفند در مرحله عمل آن علوم را به کار گیرند.

6-کسی که دارای نظریه ی فقهی اجتهادی است هم قاضی و حکم مردم است هم والی و حاکم.

7-نصب فقیهان جامع شرایط قضا و ولاء مخصوص صورت عدم دسترسی به امام معصوم (ع)است.

8- بارزترین میراث انبیاء که به عالمان دینی می رسد همانا سرپرستی امور مسلمین است.

9-رسول خدا جانشینانی دارد که در رتبه ی نخست از آن انسان کامل معصوم است و در رتبه ی دوم از آن انسان متکامل غیر معصوم.خلافت و جانشینی ناظر به تدبیر  امور جامعه و رعایت شئون اسلامی است نه صرف تعلیم و تربیت.

10- نصب ولی امرو زعیم امور مسلمین از شئون خداوند است نه در اختیار مردم و همانطور که این نصب در مورد امام معصوم (ع)ممکن است در مورد فقها در زمان غیبت نیز ممکن است.

11-جریان رهبری جامعه و تدبیر امور مردم و تشکیل حکومت بر مبنای اسلام، از خطوط کلی و ثابت و مشترک همه شرایع الهی است و مسئول تشکیل چنین حکومتی عالمان دینی می باشند و اختصاص به معصومین ندارد این عهدی است به عهده ی آنها ودر صورت وجود شرایط باید وفا کنند.

 

ولایت فقیه یا وکالت فقیه

تفاوت ولایت با وکالت:

1- اگر فاعل کاری را بر اساس وکالت از دیگری انجام دهد اصالت رای و تصمیم گیری از آن همان دیگری و حدود کار فاعل بستگی دارد به تشخیص موکل ولی اگر فاعلی بر اساس ولایت بر دیگری کاری را برای تامین مصالح او انجام دهد اصالت رای و تصمیم گیری و تشخیص از آن خود فاعل (ولی)است واو بر اساس محدوه ولایتی که خداوند به او داده عمل می کند.

2- جمع ولایت و وکالت در مورد واحد ممکن نیست.

3-ولایت از سوی خداوند است و لذا می تواند در مورد دیگران اعمال شود ولی وکالت از سوی اشخاص است و صرفا در مورد خودشان می توانند وکیل بگیرند.

4- نصب و تعیین ولایت نمی تواند همانند وکالت از سوی خود انسان باشد.

5-عقد قرارداد وکالت تابع حیات موکل است ولی در ولایت تا ولایتگذار بعدی آن را باطل نکند باطل نمی شود.

6-وکالت حق نیست تا موکل وظیفه ی توکیل داشته باشدولی ولایت حق است لذا مولی علیهم باید ولایت را بپذیرند.

حکومت ولایتی حکومت وکالتی:

اگر سر پرست جامعه سمت خود رااز مردم در یافت کندتا کارهای آنانرا بر اساس مصلحت و رای خودشان انجام دهد وکیل آنان خواهد بودو چنین حکومتی حکومت«وکالتی»است.ولی اگر حاکم اسلامی سمت خود را از خداوند و اولیاءاو دریافت نموده باشد ولی جامعه خواهد بود و چنین حکومتی «ولایتی»است. در حکومت وکالتی عزل باید صورت گیرد جهت بر کناری ولی در حکومت ولایتی عزل نیست.فقدان وصف برای فقدان ولایت کافی است و حاکمیت فقیه جامع الشرایط ولایتی است نه وکالتی.

 

دلایل ولایتی بودن حاکمیت فقیه عبارتند از:

1-تداوم امامت- حاکم فقیه جامع الشرایط همانند حاکمیت پیامبر (ص)و امامان معصوم(ع)است همانطور آنها ولایت دارند فقیه  نیز ولایت دارد.

2-جامعیت دین:دین جامع برای عصر غیبت نیز فکری برای جامعه ی اسلامی کرده و رها نکرده است

3- احکام اختصاصی امامت و ولایت:در اسلام امور، کارها و حقوق بر سه دسته تقسیم می شود:

دسته ی اول –امور شخصی

دسته ی دوم-امور اجتماعی

دسته ی سوم- اموری که مختص مکتب بوده و تصمیم گیری درباره آنها مختص مقام    امامت و ولایت است.

دسته ی اول و دوم قابل توکیل است ولی دسته ی سوم مسئو لیت اجرایش به عهده ی ولی است و توکیلی نیست.مانند حکم رویت هلال یا شروع جنگ، اقامه ی حدود تصدی مسائل مالی اسلام

4-عصاره دلایل نقلی :مستفاد از ادله نقلی ولایت فقیه، نصب فقیه از سوی خداوند وولایت داشتن اوست نه دستور خداوند به انتخاب از سوی مردم و وکیل بودن فقیه از سوی آنان. امامت عهدی الهی است نه عهدی مردمی.

5-همسانی ولایت با افتاءو قضاء:انتصابی بودن سمت افتاءو قضا فقیه شاهدی است بر انتصابی بودن سمت ولایت او.

6-رهبری در قانو ن اساسی:از حاکمیت فقیه جامع الشرایط در اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به «ولایت»تصریح شده است.(اصل 5و105)

 

وظایف و اختیارات ولی فقیه

استمرار قانون و حکومت: اسلام شریعت خاتم و دین کامل الهی است که آنچه برای سعادت ابدی بشری لازم بود ارائه داد هم قانون ارائه کرد و هم حکومت. مجری آن قانون را پیش بینی کرد( یزکیهم  و یعلمهم الکتاب و الحکمه (آل عمران / 164)

النبی اولی با لمومنین من انفسهم (احزاب/6)

انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاةو هم راکعون(مائده /55)

اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولو الا مر منکم(نساء/59)

و ما کان لمومن ولا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من  امرهم ومن یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا(احزاب /36)

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ولن یفتر قا حتی یردا علی الحوض(بحار ج 2/ 226)

ولایت فقاهت  در عصر غیبت:

جاودانگی اسلام اقتضا دارد دو شأن تعلیم دین و اجرای احکام اسلام تداوم یابد که بر عهده ی فقیهان عادل و اسلام شناس است.

وظایف و شئوون حاکم اسلامی :

فقیه جامع الشرایط دارای چهارشاُن دینی می باشد که دو شاّن علمی و دو مورد دیگر عملی است.که عبارتند از:

1- حفاظت ازدین و معارف اصیل دینی

2-افتاءبر اساس منابع اصیل دینی

3- قضاء

4- ولاء

تزاحم احکام در مقام اجرا: حکم حاکم اسلامی و فقیه جامع الشرایط همگی در حیطه ی اجرای احکام الهی است نه در اصل احکام و اگر در موارد تزاحم ،طبق حکم ولی فقیه انجام یک واجب بر ترک یک حرام مقدم باشد از باب تغییر احکام یا تقیید و تخصیص آنها نیست بلکه به دلیل تزاحم و از باب مقدم شدن حکم مهم تروبرتربرحکم کم اهمیت تراست.فقیه جامع الشرایط هیچ دخالتی درمحدوده قانونگذاری وجعل احکام دینی ندارد و نمی تواند به مصلحت خود آنها را کم یا زیاد کند.آنچه در اختیار اوست اجرای قوانین الهی است.

اختیارات یا مسئولیت های مطلقه فقیه:

ولی فقیه همه اختیارات پیامبر(ص)و امامان در اداره جامعه را داراست چرا که وی در زمان غیبت متولی دین است به همین خاطر تمام شئون اجرایی،اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،نظامی ،قضائی و...در اختیار وی است.ولایت مطلقه ی فقیه در سه امر زیر متبلور می شود:

1-فقیه عادل متولی و مسئول همه ابعاد دین در عصر غیبت امام معصوم (ع)است و شریعت نظام اسلامی و اعتبار همه مقررات آن به او بر می گردد و با تائید و تنفیذ اومشروعیت می یابد.

2- اجرای همه ی احکام اجتماعی  اسلام که در نظم جامعه اسلامی دخالت دارند بر عهده فقیه جامع الشرایط است که یا خود به مباشرت آنها را انجام می دهد و یابا تسبیب به افراد تفویض می کند.

3- در هنگام اجرای دستور های خدوانددر موارد تزاحم احکام اسلامی با یکدیگر ولی فقیه برای رعایت مصلحت مردم و نظام اسلامی اجرای برخی از احکام دینی رابرای اجرای احکام دینی مهمتر مو قتاً تعطیل می کند و اختیار او در اجرای احکام و تعطیل موقت اجرای برخی از احکام مطلق است و شامل همه ی احکام گوناگون اسلام می باشد.

 

ضرورت ولایت فقیه و جایگاه علمی آن

 ذیلاًچند سؤال مطرح و پاسخ داده می شود .

1-آیا اعتقاد به ولایت بعنوان یک مساً له کلامی و اصول دین و مذهب واجب است؟

پاسخ:گر چه ولایت فقیه بحث کلامی است ولی هر بحث کلامی جزءاصول دین و مذهب نیست تا تحصیل آن بر تمام مردم لازم باشد.البته اگر کسی با برهان ولایت فقیه برایش ثابت شد باید به آن معتقد باشد و انکار آن انکارضروری دین است.

2-ولایت فقیه که یک مساله کلامی است آیا با دلایل ظنی مانند ظواهر آیات و روایات ظنی السند ثابت می شود؟

پاسخ:در علم کلام از اثبات و نفی ولایت فقیه و در علم فقه از لوازم آن یعنی  وجوب پذیرش مردم سخن به میان می آید.از بعد کلامی باید با برهان عقلی قطعی ثابت شود یا دلیل نقلی قطعی، از بعد فقهی با ادله ظنی قابل اثبات است.

3-آیا غیر فقیه می تواند حاکم اسلامی باشد و مسائل دینی و فقهی را از فقها و مراجع عصر بگیرد؟

پاسخ:این مساُ له دو فرض داردیکی آنکه شخص حاکم الزاما ًمسائل دینی را از فقیه جامع الشرایط فرا بگیرد که در این صورت ولایت و حکومت ازآن فقیه جامع الشرایط است و شخص مزبور فقط مجری احکام است و این در قانون اساسینیز آمده است که رهبر می تواند بخشی از اختیار است خود رابه شخصی واگذار نماید(اصل 110)در این فرض شخص حاکم منصوب از سوی فقیه جامع الشرایط است نه حاکم مستقل.فرض دیگر آن است که شخص حاکم ملزم به دریافت نظر فقیه و اجرای آن نباشد که تضمینی برای اسلامیت حکومت وجود ندارد.

4-اگر در عصری،فقیه جامع الشرایط وجود نداشته باشد تکلیف حکومت اسلامی چیست؟

پاسخ:تشکیل حکومت اسلامی واجب و فقاهت شرط تحصیلی  مانندوضو است نه شرط حصولی ماننداستطاعت.تحصیل فقاهت یا کفائی است یا عینی.اگر فقیه وجود نداشت از باب ضرورت بر مجتهد متجزی وسپس برعدول مؤمنین وظیفه است.

5- برخی از روایات مانند:

قال الصادق (ع) : ما خرج ولا یخرج منااهل البیت الی قیام قائمنااحدایدفع ظلما اوینعش حقا الا اصطلمته البلیه و کان قیامه زیاده فی مکروهناو شیعتنا(ریاض السالکین ج1ص188)دلالت دارد بر اینکه هر حکومتی پیش از ظهور امام زمان (ع)تشکیل شود محکوم به شکست است با توجه به ا ین روایات حکومت دینی و نظام ولایت فقیه درعصرغیبت ناموفق خواهد بودو مرضی معصومین(ع) نیست.

پاسخ: آنچه از این روایت و مشابه آن استفاده میشوداین است که اگر کسی پیش از قیام قائم (ع)قیام کندوداعیه امامت داشته باشد و مردم را به خود دعوت کند محکوم به شکست است .تنها کسی که به خود دعوت میکند و داعیه امامت دارد وموفق می شود حضرت بقیه اله (ع)است .علاوه بر این اگر کسی قیا م کند و امت را به خود دعوت نکند و داعیه امامت نداشته باشدبلکه جامعه اسلامی را به امام زمان (ع)دعوت کند ولی شرایط قیامش مهیّا نباشد نیز محکوم به شکست است .اما اگرکسی مردم را به امام زمان دعوت کند خواه خود امام زمان باشد مانند امام حسین بن علی (ع)خواه نباشد واز سوی دیگر حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر باشد یعنی شرایط قیامش مهیا با شد چنین قائمی ممکن است شهید هم بشود ولی دین به قیام او پیشرفت می کند مانند جریان سیدالشهداء.

اگر فرض شود روایتی باشد که به طور مطلق هر قیامی را نادرست و محکوم به شکست بداند چون مخالف خطوط اصلی قرآن وسنّت معصوم(ع)است مردود است چرا که آیات و روایات جهاد و امر به معروف ونهی از منکرمخصوص زمان خاصی نیست .اگر در عصر غیبت حکومت دینی نباشد لازمه اش حاکمیت قوانین غیر دینی وافراد نا صالح برمردم مسلمان است که خدواند و رسول به این راضی نیستند.

6-آیا انتخاب رهبر توسط مردم یا خبرگان با ولایت و نصب منافات ندارد؟

پاسخ:باید مقام ثبوت ومشروعیت وحقانیت راازمقام اثبات ،قدرت عینی،...جدا کرد.اگر کشور بخواهد اداره شود تا مردم نخواهند و حضور نداشته باشندنه نبوت نه امامت نه نیابت خاص نه نیابت عام ونه حتی اصل دین هیچ یک در خارج متحقق نمیشود.انتخاب درفرهنگ اسلامی و قرآنی یعنی اصطفاءو برگزیدن وپذیرش ونه توکیل.

7- اگر فقیهان یک عصر به ولایت فقیه معتقد نباشند تکلیف مردم در باب حکومت اسلامی چیست؟

پاسخ:فقیهی نداریم که به صورت مطلق ولایت را برای فقیه قبول نداشته باشد.فقیهانی که

 می گویند فقیه ولایت ندارد مقصودشان آن است که ابتدا این سمت برا ی فقیه جعل نشده است که او اقدام به تشکیل حکومت کندولی همین فقیهان ولایت فقیه را از باب حسبه قبول دارند .احکام دینی که تعطیل بردار نیست .در صورتی که هیچ فقیهی به ولایت فقیه معتقد نبود مردم یک فقیه رابرای حکومت معین می کننداگر وی نپذیرفت عدول مؤمنین تصدی حکومت را بدست می گیرند.

8-میان فقاهت وولایت تلازمی نیست وولایت پیش از مراجعه مردم فعلیت ندارد وبا انتخاب شرعی مردم فقیه جامع الشرایط که شأنیت و صلاحیت ولایت را داردولایت بالفعل می یابد؟

پاسخ:ولایت مانند مرجعیت وقضاءسمتی است که از سوی شارع برای فقیه جامع الشرایط جعل شده است .چه به او مراجعه کنند، چه نکنند گر چه ممکن است درخارج مرجع، قاضی وولی بالفعل نباشد.

9-فلسفه ی تشکیل مجلس خبرگان چیست و مبنای فقهی و حقوقی آن کدام است؟

پاسخ:ولایت ورهبری با مرجعیت تفاوتهایی داردکه عبارتند از:

1-مرجعیت کثرت پذیر است.

2- مرجعیت تفکیک پذیر است(تجزی)

3-مرجعیت متعددحدوثاً و بقاءًاحتمال تخییرداردیعنی ممکن است درمورد چند مرجع متساوی تخییر مستمر باشدولی ولایت ورهبری نظام واحد برای ملت واحد و کشوری واحد،نه تعدد پذیر است نه تفکیک پذیر است ونه تخییر مستمر را تحمل می کندودلیل اجمالی گسستن شیرازه نظّم وانسجام ملّی است وهمین امر فلسفه ی تشکیل مجلس خبرگان است.

خبرگان مورد وثوق مردم ،کار شناسان امر ولایت وفقاهت امّت هستند و کارشان فوائد زیادی داردازجمله :

1-قیام بینه شرعی یا آراءاهل خبره.

2- شهادت گواهان یا کار شناسان خبرگان اطمینان آور است .

3-از تعارض بینه هاو خبرگان منع می شود.

10-لزوم مجلس خبرگان با نظریه انتصاب در ولایت فقیه سازگار است یا با نظریه انتخاب ووکالت؟

پاسخ:1-شخصیت حقیقی فقیه جامع الشرایط رهبری مانند دیگرشهروندان است واگرخودش پیش از نیل به رهبری جز فقهاءعضو مجلس خبرگان باشد به شخصیت حقوقی خود راُی تولی(ولایت )می دهدنه راُی توکیل(وکالت).

2-شخصیت فقیه جامع الشرایط رهبری منصوب از شارع است ورجوع مردم ولایتش را به فعلیت می رساند

3-تقنین واجرای اسلامی مستلزم حضور فقاهت وعدالت همراه باسایر شرایط رهبری است.

4-ولی فقیه بر تمام شئون مملکت اشراف داشته و مشروعیت آنها را تاُمین می کند .

5-شخصیت حقوقی فقیه جامع الشرایط وکیل اشخاص یا ارگان خاصی نیست واین ولایت نیز به معنای محجوریت مردم نیست.

11-آیا برای تشخیص ویژگی سیاسی رهبر نمی توان ازکارشناسان غیرروحانی وخبرگان امور سیاسی استفاده کرد؟

پاسخ:چون محور اساسی جمهوری اسلامی فقاهت وعدالت است،سیاست فقیه جامع الشرایط

سیاستی است که هماهنگ با دیانت است اگر قرار باشدفقیهی دارای صفات فقاهت وعدالت وسیاست و تدبیر و...تعیین شودخبرگان نیز باید دارای چنین جامعیتی در حد نازل باشند تا بتوانند فقیه جامع الشرایط را تشخیص دهند.علاوه بر این اگر زمانی نیاز به مشورت با متخصصان باشد در کمیسیون ،از نظرات آنهااستفاده می شود.

12-ولایت مطلقه به چه معنا است؟

پاسخ:مطلق بودن ولایت یعنی اینکه فقیه اوّلا ملتزم است : همه احکام اسلام را تبیین نماید

 ثانیاً :همه ی آنها را اجراکند.

ثالثاً:برای تزاحم احکام چاره ای بیندیشد یعنی حکم اهم را مقدم دارد

13-در قانون اساسی ولایت فقیه به صورت مطلق آمده است یا محدود؟

پاسخ:مطلق است زیرا اولاً:قوای سه گانه یعنی مقننه ،مجریه و قضائیه در نهایت به رهبری نظام منتهی می شوند

ثانیاً:در قانون اساسی ،امامت امت و ولایت امر به صورت مطلق و بدون قید آمده است(اصل 5و107 .ق.اساسی)

ثانیاً:مطلقه بودن ولایت فقیه در اصل( 57ق.الف) تصریح شده است.

14-اصل( 110ق.الف) اختیارات رهبر را به اموری مقید کرده است وولایت مطلقه اصل (57 ) را مقید میسازد ؟

پاسخ:خود اصل( 110)هم به نوعی مطلق است زیرا وظیفه و اختیار هفتم رهبری در این اصل «حل اختلاف وتنظیم روابط قوای سه گانه»عنوان شده است و نیز در بند8آمده است«حل معظلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام»البته محدوده اصل( 4ق.1 )باید محفوظ بماند.

 15-:جمهوری اسلامی یعنی چه؟

پاسخ:

1-جمهور به معنای توده ی مردم است که دارای هدف واحدو روش واحد هستند.

2-جمهوری گاهی با پسوند مردمی است(حکومت جمهوری دمکراتیک ،خلق)که تعیین هدف و روش در اختیار مردم است.گاهی با پسوند خلق و خالق(جمهوری دمکراتیک اسلامی ،جمهوری خلق مسلمانان)که قانون الهی سهمی ندارد یا درظل رأی مردم وخواست آنان سهم داردوگاهی با پسوند اسلام است که در این صورت اسلام وصف تعیین کننده هدف وروش حکومت است.اسلام ولی جمهور است.وجمهوریت نظام اسلام پیشتوانه ی وجود عینی اسلام است .

16-برتری نظام ولایت فقیه بر دموکراسی چیست؟

پاسخ:

1-نظام ولایی یک نوع دموکراسی ویژه و حکومت مردمی خاص است.

2-نظام ولایت فقیه همه خوبی هاو مزایای دموکراسی راداردواز بدی ها وشرور آن محفوظ است.از طرفی مردم حضور دارندودر مسائل اساسی حق رای دارنداز طرفی هم قانون الهی حاکم است وحاکم آن معصوم یا عادل است.

3-در نظام دموکراتیک انسانها آزادی کاذب دارندچون خود را ازحکم و قید خداوند رها می دانندولی در نظام ولایی اسلامی آزادی انسان توام با مسئوایت در برابر خدا مطرح است.انسان مسلما ن نسبت به غیر خداوند آزاد است.

17-آیا دموکراسی با توحید سازگار است؟

پاسخ:دموکراسی در قانون به این معنا که انسان خود را بی نیازاز قانون الهی بداندو یا خود را مجاز در تغییر احکام خداوند بداند با توحید ودینداری ناب نمی سازد اما دموکراسی در نحوه اجرای احکام ونیزدر موضوعات به این معنا که احکام الهی در بخش های مختلف وجود داردولی در موضوعات که آنرا چگونه پیاده کرده و کشور را چگونه اداره کنیم با نظر اکثریت مردم صورت می پذیرد مخالف توحید نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

۱-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 11:50  توسط عزیز الله حیدری  |